مبارک باد بر همه
شکر خدای کریم که باز به ما فرصتی داد تا دوباره بهار را به نظاره بنشینیم و ببینیم قدرت طبیعت را که حکایت از روز قیامت می کند و شکر کنیم خدا را که باز فرصتی داد که دست به حول حالنا یی عظیم بزنیم و در این سال جدید اگر دلی شکسته ایم هر چند مثل اولش نمی شود وصله ای به آن بزنیم .
در ساعات پایان سال که این نوشته را می نویسم تشکر می کنم از همه کسانی که به من کمک کردند در بهبود هر چه بیشتر این وبلاگ که در شان مخاطبان آن باشد هر چند که باز شرمنده شدم و نتوانستم از پس این کار برآیم.
انشاالله که در زمان تحویل سال که به سحر نزدیک است بیماران و جانبازان به خصوص جانبازان شیمیایی را دعا کنیم و به امید آنکه سال 86 سال پایان انتظار باشد و مهدی موعود پرده از چهره گشاید و دل شیعه و جهان را شاد کند و این را بگویم که ساعت 3 و 37 ساعت عاشقی و از نو شدن است
من آرزو می کنم بهترین آرزو ها را برای شما و به امید آنکه تمام آرزو ها شما برآورده شود.
به امید آنکه سال 86 سالی خوب برای شما باشد.
صبحست ساقیا قدحی پر شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن
بيا تا ما شويم
چشمها به دستان من و توست منگرند به من و تو كه گامهايمان به كدامين سو مي روند، مي روند به سوي كار خير يا نه، آيا تلاش مي كنند كه دلي به دست آورند يا خير. آيا فقط به فكر خود هستيم يا ديگران را در نظر مي گيريم بيا، بيا؛ كه من و تو ما شويم كه تنهايي هيچ كاري صفا ندارد و بي هيچ چشم داشت و بي هيچ زمينه اي كمك كنيم به ديگران تا به خود كمك كرده باشيم من اعتقاد دارم اين كار هم مانند همه كارها به فضل خدا نياز دارد و انشاالله كه همه دز دايره بي نهايت لطف و فضل خدا قرار گريم تا دلي آرام كنيم و خود نيز باري در اين منزل فرو گذاريم.
من اگر ما نشوم خويشتم تو اگر ما نشوي تنهايي پس بيا دست در دست هم دهيم تا ما شويم وعده ما ۱۷ اسفند در سراسر کشور
چرا؛ نه شما بگوييد واقعا چرا
يادم مي آيد روزهاي آخر سال بود، بوي بهار را مي شد احساس كرد، انتظار سال نو با كلي آرزو هاي جديد، با يك دنيا اميدواري براي آينده و هر چيز قشنگي كه در سال گذشته به آن نرسيده بوديم، آن روز را خوب به خاطر دارم، از پنجره داشتم بيرون را نگاه مي كردم، حسابي تو دنياي خودم بودم كه ناگهان يك صداي مهيب مثل يك موج سنگين روي من و دنياي من فرو ريخت، از جا پريدم. نمي دانم چرا، ولي خانه داشت مي لرزيد اول فكر كردم زلزله است از خانه خارج شدم ديدم همسايه ها هم همين فكر را كرده اند اما نه، از زلزله خبري نبود همه چيز سالم بود فقط..... دود .... همه جا رو گرفته بود ناگهان ديدم همه به طرف يك ساختمان مي دوند، ضربان قلبم چنان تند مي زد كه صدايش را مي شنيدم، تمام بدنم يخ كرده بود سر و صدا و هياهو بلند شده بود من با جمعيت جلو رفتم اما در يك لحظه ميخكوب شدم.
ساختماني داشت با تمام ساكنانش مي سوخت، زبانه هاي آتش از پنجره بيرون مي آمد و به مردم لبخند تلخي مي زد و داشت ساختمان را در خود مي بلعيد مردم به من تنه مي زدند تا وارد ساختمان شوند، هنوز خبري از مامورين آتش نشاني نبود همهمه غير قابل وصفي بود فقط همين را شنيدم كه مي گفتند ساكنين آن ساختمان دانشجوي شيمي بودند و بعد فهميدم داشتند مواد محترقه براي چهارشنبه ي آخر سال آماده مي كردند.
چند دقيقه گذشت ان چند مردي كه براي كمك به داخل ساختمان رفته بودند بازگشتند، صداي هق هق آنها لرزه بر اندام همه مي انداخت، فرياد مي زدند: (( خدايا؛ آنها متلاشي شده بودند حتي مشخص نبود چند نفرند)) و در همين حين دستي مرا كنار زد و با فرياد گفت: بريد كنار... اون يكي كه زنده است را بياوريد آقايان راه را باز كنيد .)) جمعيت جا به جا شد نمي توانستم چيزي ببينم چند نفر جلوي من ايستاده بودند وقتي صداي مردم بلند شد فهميدم الان دارند او را به آمبولانس مي برند، البته من او را نديدم اما از صداي اه و فغان مردم مشخص بود كه نجات يافته ي ما خيلي هم خوش شانس نبوده، آمبولانس او را برد اما شدت جراحات آنقدر زياد بود كه ديگر هيچ وقت بر نگشت .
اين فقط يك نمونه واقعي از آن چيزي است كه در آخرين چهارشنبه آخر سال اتفاق مي افتد، چقدر قرباني كافي است چند نفر بايد در آرزوي يك لحظه ديدن صورتشان بدون سوختگي به اندازه ي همه اقيانوس ها اشك بريزند، چند نفر بايد حسرت ديدن شكوفه هاي سال نو براي هميشه با خود داشته باشند.
شما دوست داريد سال نو را چگونه شروع كنيد با صورت سوخته يا با چشمهاي هميشه بسته يا هيچ وقت نمي خواهيد سال جديد را شروع كنيد؟؟؟ چه لذت هاي زود گذر كه عواقب طولاني در پي دارد. امام علي عليه سلام Ch.sh
به دنبال پريشانيم
با هــمــه ي بي سر و سامانيم بـــاز به دنبـال پـــريشـــانــي
طاقت فرسودگيم هيچ نيست در پـــــــي ويـران شدن آنيم
آمده ام تا تــو نــگــاهــم كني عاشق آن لحظـه ي طوفانيم
دلخوش گرماي كسي نيستم آمــده ام تــــا تــو بسوزانيم
آقا جان پس كي ميايي
بی عنوان
اين چند وقته كه يك برنامه ي به نام فوق العاده از صدا و سيما جمهوري اسلامي ايران پخش مي شد كه مي توان آن را از معدود برنامه هاي موفق صدا و سيما به خصوص در دوره رياست آقاي ضرغامي دانست به خصوص با اين دو سريالي كه از شبكه اول و پنج سيما به مناسبت دهه فجر پخش شد و مي شود كه افتضاحي بيش نبود و نيست به خصوص فيلم از نفس افتاده كه حتماً در اين چند وقته شنيده ايد كه در اين فيلم قرآن اشتباه خوانده مي شود و حتي شماره آيه نيز اشتباه گفته شد و تمام اين دو فيلم فقط خلاصه مي شد در يك عشق پسري به دختري، و قسمت آخر از نفس افتاده كه واقعاً روي تمام فيلمهاي هندي را سفيد كرد و مبارزان انقلاب را يك انسان بي هدف معرفي كرد.
من اينجا قصد ندارم به نقد فيلم بپردازم و اصلاً دستي در اين كار ندارم ولي وقتي مي بينم كه سينما ابزاري براي انتقال فرهنگ شده آن هم ابزاري بسيار قدرتمند. شما امروز كافي است به فيلمهايي كه در هاليوود ساخته مي شود نگاه كنيد و ببينيد به چه زيبايي ارزشهاي خود را انتقال مي دهد كه اگر كسي هم از امريكا و ارزشهاي آن بيزار باشد به سوي آن كشيده مي شود و چنان زيبا مسائل مخالف اين ارزشها را در جهان مورد حمله قرار مي دهد كه اگر اين حمله به كشور ما باشد ما هم درباره ارزشهاي خود دچار شك مي شويم. پست ترين فيلمهاي هاليوود صد يا كه هزار پله بالاتر از بهترين فيلمهاي ماست.
ببخشيد كه كمي جسته و گريخته بود، اين مسئله بسيار مرا عذاب مي داد اميدوارم شما هم كمي به اين مسئله فكر كنيد.
