سفيانی
نشانه هاي ظهور امام زمان
1)قيام سفياني 2)قيام عوف سلمي 3)قيام يماني 4)قيام سيد هاشمي 5)قيام سيد خراساني 6)قيام نفس زكيه 7)بانگ آسماني
كه انشاالله هر كدام به ترتيب بيان خواهد شد.
در همين رابطه امام جعفر صادق (ع) فرمودند: ما و خاندان ابوسفيان، دو خانداني هستيم كه همواره با يكديگر در ستيز بوديم؛ ما مي گفتيم: خدا راست گفته است و آنان مي گفتند: دروغ گفته است! ابوسفيان با رسول اكرم(ص) جنگيد،معاويه با حضرت علي(ع) جنگيد،يزيد با امام حسين(ع) جنگيد و سفياني هم با حضرت قائم(ع) مي جنگد.
امير مومنان(ع) فرمودند: خروج سفياني حتـمي است و خـروجش در مـاه رجب خواهـد بود، به سـرزمين آسايش و آرامش وارد مي شود و بر فراز منبر آن ((دمشق)) قرار مي گيرد.
و همچنين فـرمودند: نشانة خـروج سـفياني اين است كه خسفي در سـمت غرب مسجد دمـشق به وجـود مي آيد و ديوار مسجـد فرو مي ريزد و زلـزله اي مي شود و قــريه اي به نام ((جـابيه)) در جنـوب دمشق خسف مي شود، اين واقعه پس از خارج شدن مغربي و سپاهيانش از شام اتفاق مي افتد.
كه برطـبق روايات سپاهـيان سفياني در زمين فرو مي روند و آن ملعون با خبر شده و با يكصد و هفتاد هزار جنگجو حركت مي كند و در كنار درياچه طبريه فرود مي آيد و حضرت مهـدي(ع) به سوي او حركت مي كند و در كنار درياچه طبريه بر او مي تـازد و در كمتر از يـك سـاعت همه سپاهـيانش همگي هـلاك مي شوند و فقط آن لـعـين مي ماند كه به وسيلة حضرت قائم(عج) دستگير شده و در كنار دريـاچة طـبريه در زير درختـي كـه شـاخه هايش به روي درياچه بال گشوده سر مي برد و سپس شام را تحت تسلط در مي آورد.
_ كه به راستي وعدة خدا محقق مي شود كه ((جاءَ الْحَقْ وَ زَهَقَ الباطِلُ...))
آخرالزمان
اديان در آخرالزمان
از روزگاران كهن داستان ظهور مصلح در آخرالزمان مبناي اصولي داشته و انبياي الهي آن را متذكر شده اند، از جمله زرتشتيان آن را ((سوشيانس))، هندوها((برهمن كلا))، يهوديان((يوشع))، مسيحيان((مسيح و پسر انسان)) و بالاخره مسلمانان نجات دهنده خويش را ((قائم)) قيام كننده و ((مهدي)) هدايت كننده مي نامند.
امام صادق(ع): دلها را قساوت مي گيرد، زمين پر از ستم مي شود، كشتارها به قدري فراوان مي شود كه مادران از آوردن اولاد غمگين مي شوند و زنان عقيم از نازايي خود خوشحال مي شوند، در آستانه ظهور او(مهدي) فتنه سختي است كه براي اهل باطل امتحان بزرگ و انتقام خداوندي است.
همچنين اين امام بزرگوار در جايي ديگر فرمودند: مي بيني كه پيروان اديان تحقير مي شوند و هر كس آدم دينداري را دوست داشته باشد به همين جرم مورد تحقير قرار مي گيرد.
و همچنين فرمودند: براي مردم روزگاري فرا مي رسد كه تنها همّ و غمشان شكم آنان، تجملات زندگي شرف آنان، همسرانشان قبله آنان، درهم و دينارشان دين آنان، آنان بدترين خلايق هستند، براي آنان در نزد خدا ارج و مقامي نيست.
و در جايي ديگر فرمودند: در آن زمان ربا شايع شود، كارها با رشوه انجام مي يابد، مقام و ارزش دين تنزل كرده و دنيا در نظر آنان ارزش پيدا مي كند.
امام محمد باقر(ع): تقوا كم و حرص بسيار مي شود، مومن سكوت مي كند؛ زيرا از او پذيرفته نمي شود، درغگو، دروغ پردازي مي كند و كسي به او اعتراض نكرده و سخنش را رد نمي كند، فاسق و فاجر با كارهاي ناشايست و نامشروعش ستايش شده و كسي رد نمي كند.
امير المومنين(ع) در اين مورد فرمودند: زمين پر از جور و ستم مي شود، تا جايي كه كسي نتواند نام خدا را به زبان جاري كند مگر در پنهاني! آنگاه خدا قوم صالح و شايسته اي را مي آورد كه زمين را پر از عدل و داد نمايد.
در مورد اين حديث بايد گفت: در عصر حاضر اين شرايط در بسياري از كشورها مشاهده مي شود مانند منع حفظ حجاب و هر گونه نشانه مذهبي.
پيامبرو ائمه معصومين (عليهم السلام) در مورد ديگر اوصاف آخرالزمان مي فرمايند:
((مرد را براي پوشيده نگه داشتن همسرش سرزنش مي كنند!))
((مرداني كه از زنان اطاعت كنند هلاك مي شوند))
((دين كم ارج ميشود ودنيا ارزش فراوان پيدا مي كند))
((براي امت من زماني پيش مي آيد كه اگر كسي بر آئين خود آستوار باشد، همانند كسي است كه آتش گداخته اي را با دست بگيرد))
((هنگامي كه قرآن به صورت آهنگي تو خالي درآيد كه با زبان خود آن را تكرار كنند))
((چگونه شود حال شما هنگامي كه دين بازيچه شود، هوس آشكار گردد، كعبه طعمه حريق شود، ساختمان ها مرتفع شود و برادران دچار اختلاف شوند.))
قضاوت درباره عايشه!؟؟؟
قضاوت درباره عايشه، از مسائلى است كه شيعه و اهل سنّت در آن اختلاف نظر دارند. بنابراين به نظر مىرسد قرآن كريم (كه مورد اتفاق فريقين است) و احاديث قطعى و متواتر (كه حجيّت آنها قابل انكار نيست) بهترين راه براى بررسى چنين مسألهاى باشد.
براى رسيدن به نتيجه مطلوب، بايد به سه سؤال پاسخ دهيم:
1- آيا تنها همسر پيامبر بودن، مىتواند دليل شرافت و فضيلت يك زن باشد، يا اين كه ممكن است زنى همسر پيامبر باشد و در عين حال پليد و معصيت كار باشد؟
2- آيا در بين زنان پيامبر اكرم (ص)، زن مذموم و معصيت كار بوده است، يا اين كه همه زنان پيامبر (ص) شايسته و نيكوكار بودهاند؟ 3- به فرض اين كه بعضى از زنان پيامبر (ص) مذموم بوده باشند، آيا عايشه از آن دسته بوده است يا نه؟ الف) قرآن كريم مىفرمايد: يا نِساءَ اَلنَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ اَلنِّساءِ إِنِ اِتَّقَيْتُنَّ اى زنان پيامبر شما مانند ساير زنان نيستيد (يعنى برتريد) اگر تقواى الهى پيشه كنيد،(1) و نيز مىفرمايد: يا نِساءَ اَلنَّبِيِّ مَنْ يَأْتِ مِنْكُنَّ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ يُضاعَفْ لَهَا اَلْعَذابُ ضِعْفَيْنِ وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اَللَّهِ يَسِيراً وَ مَنْ يَقْنُتْ مِنْكُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صالِحاً نُؤْتِها أَجْرَها مَرَّتَيْنِ وَ أَعْتَدْنا لَها رِزْقاً كَرِيماً اى زنان پيامبر هر كدام از شما كار زشتى مرتكب شود، عذاب او دو برابر خواهد بود و آن بر خدا آسان است و هر كدام از شما اطاعت خدا و رسولش را به جا آورد، دو برابر اجرش مىدهيم و روزى كريمانهاى برايش مهيا مىكنيم،(2).
خداوند سبحان در اين دو آيه شريفه، آشكارا بيان مىدارد كه ملاك شرافت و فضيلت در زنان پيامبر (ص)، تقواى الهى است نه همسرى آن حضرت گر چه بيان مىدارد كه اين موقعيت (همسرى پيامبر) موقعيت خطيرى است كه اگر حُسن استفاده از اين موقعيت شود، سود دو چندان در پى دارد و اگر سوء استفاده شود به همان ميزان، زيان دو برابر به همراه دارد.
تأييد اين مطلب كه صِرف همسرى پيامبر (ص) نمىتواند ملاك شرافت و فضيلت باشد، اين است كه در ميان زنان پيامبران گذشته نيز، زنانى بودهاند كه دچار خشم و غضب الهى شدهاند: در آيه 10 سوره «تحريم» خداوند متعال، همسران نوح و لوط را به شدّت مذمّت نموده و مىفرمايد: «اين دو زن همسر دو تن از بندگان صالح من بودند و به همسرشان (نوح و لوط «ع») خيانت كردند، و همسر پيامبر بودنشان نتوانست آن دو را از عذاب قهر الهى حفظ كند و به آن دو گفته شد، همراه اهل آتش داخل آتش شويد». نتيجه اين كه امكان دارد كه زنى همسر پيامبر باشد ولى معصيت كار بوده و اهل آتش باشد.
ب) امّا سؤال دوّم اين بود كه آيا در ميان زنان پيامبر گرامى اسلام (ص) نيز زن ناشايسته و مذموم بوده است يا نه؟ در قرآن كريم- و به تبع در احاديث معتبر- از دو تن از زنان پيامبر (ص) مذمت شده است: در آيه 3 تا 5 سوره «تحريم» حال دو تن از همسران پيامبر (ص) بيان شده است. خلاصه اين كه آن دو زن سرّ پيامبر (ص) را افشا مىكردند و خداوند متعال پيامبر (ص) را از گناه آن دو زن آگاه ساخت و نسبت به آنان فرمود: «اگر شما دو زن توبه كنيد بسيار به جاست چرا كه دلهاى شما از حق برگشته است و اگر در مخالفت پيامبر (ص) همديگر را يارى كنيد، پس بدانيد كه خداوند ياور و نگهبان او است و جبرئيل و مؤمنان صالح و فرشتگان همه پشتيبان او هستند واميد است كه اگر پيامبر (ص) شما را طلاق دهد، خداوند به عوض شما، زنان بهترى به پيامبر (ص) بدهد كه مسلمان و مؤمن و مطيع باشند».
حاصل اين آيات شريفه اين است كه يقيناً بعضى از زنان پيامبر (ص)، معصيت كار بوده و گاه به پيامبر (ص) ضربه مىزدند. مخفى نماند كه بيشتر مفسّران شيعه و اهل سنّت اين آيات را مربوط به عايشه (دختر ابوبكر) و حفصه (دختر عمر) مىدانند. كه هر دو همسر پيامبر (ص) بودهاند.
ج) با نگاهى كوتاه به زندگى عايشه در دو برهه از تاريخ (يكى زمان حيات پيامبر (ص) و ديگرى پس از پيامبر (ص)، يعنى در دوران خلفا) مىتوان فهميد كه آيا عايشه جوهره ايمان و تقوا را داشته است تا در رديف زنان شايسته پيامبر (ص) باشد و يا اين كه چنين نبوده است.
امّا در دوران خلفا عايشه فرمانهاى پيامبر (ص) را زير پا نهاده و در اين برهه از زندگيش نقاط تاريكى ازخود بر جاى گذاشته است. از مهمترين آنها- كه از مسلّمات تاريخ است- لشكر كشى عايشه و جنگ با امير المؤمنين (ع) است آن هم در زمانى كه آن حضرت رسماً خليفه رسول خدا (ص) بود يعنى، مسلمين پس از عثمان با آن حضرت بيعت كرده بودند در حالى كه پيامبر (ص) به عايشه از اين واقعه خبر داده بود و او را از چنين گناه نابخشودنى نهى كرده بود. حتى برادر عايشه، محمد بن ابى بكر شخصاً عايشه را از جنگ برحذر داشت و حديث پيامبر (ص) را به او يادآورى نمود كه حضرت رسول (ص) خبر داده بود يكى از زنان من به جنگ با برادرم على (ع) خواهد رفت و با اين همه به خاطر كينه توزى با حضرت على (ع) به جنگ با ايشان برخاست و هزاران نفر را به كشتن داد. و با آن كه امام على (ع) پس از پايان جنگ به احترام نسبتش با پيامبر (ص) با عايشه بسيار كريمانه رفتار كرد، ولى عايشه مجدداً كينه توزى خود را ابراز نمود و در مقابل امام حسين (ع) ايستاد و مانع دفن امام حسن (ع) در كنار قبر رسول الله (ص) شد و سبب گرديد تا جنازه آن حضرت تيرباران شود.
آيا چنين اعمالى مىتواند از كمال ايمان و تقوا ناشى شده باشد؟ امّا در زمان حيات پيامبر اكرم (ص) با شواهد بسيارى در تاريخ و احاديث معتبر در كتابهاى شيعه و اهل سنّت وجود دارد كه عايشه بعضاً موجبات اذيت حضرت رسول (ص) را فراهم مىكرده و بر اين كه پيامبر (ص) محبت زيادى به حضرت زهرا (س)، سرور زنان عالميان داشته و از فضيلت او بسيار مىگفته و او را مىبوسيده است، حسادت مىورزيد. هم چنين از حضرت خديجه- كه به اتفاق شيعه و اهل سنت يكى از چهار زن برگزيده عالم است- به زشتى ياد مىكرده است و گفتنى است مسائلى از اين قبيل- كه بر آگاهان به تاريخ اسلام پوشيده نيست- در زندگى عايشه وجود دارد كه هيچ كدام با معيار تقوا و ايمان خالص سازگارى ندارد و همان طورى كه قبلاً ذكر شد آيه 3 و 4 سوره تحريم اشاره به اين مسائل ناپسند دارد.
پىنوشت
(1) (احزاب، آيه 33)
(2) (احزاب، آيه 31)
پيامبر اعظم(ص)
و ما وقتى روى دليلهاى عقلى و نقلى دانستيم كه پيغمبر اسلام خاتم پيغمبران و دين اسلام كاملترين اديان الهى استـچنانكه در جاى خود ثابت شده و ما بدان معتقديمـمىدانيم كه به طور قطع در ضمن تعليمات پيغمبران گذشته سخنانى در مورد آخرين پيامبر بوده است و نويد و بشارتهايى از آنها درباره ظهور رسول خدا(ص)رسيده است اگر چه شايد بسيارى از آنها به دست مغرضان و تحريف كنندگان تعليمات انبيا و كتابهاى آسمانى از بين رفته و يا تحريف شده باشد.
اما از آنجا كه بشارت و نويد معمولا در لفافه و به صورت رمز و اشاره القا مىشود،باز هم سخنان زيادى از پيمبران گذشته در اين باره به ما رسيده و از نابودى و تحريف مغرضين جان سالم به در برده است.
و به گفته يكى از دانشمندان:
«مصلحت خداوندى ايجاب مىكرد كه اين بشارات مانند زيبايىهاى طبيعت كه محفوظ مىماند يا مانند صندوقچه جواهر فروشان كه به دقت حفظ مىشود در لفافهاى از اشارات محفوظ بماند تا مورد استفاده نسلهاى بعد كه بيشتر با عقل و دانشسر و كار دارند قرار گيرد» (1) .
بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا
از جمله اين بشارتها آيه 14 و 15 از كتاب يهودا است كه مىگويد:
«لكن خنوخ«ادريس»كه هفتم از آدم بود درباره همين اشخاص خبر داده گفت اينك خداوند با ده هزار از مقدسين خود آمد تا بر همه داورى نمايد و جميع بى دينان را ملزم سازد و بر همه كارهاى بى دينى كه ايشان كردند و بر تمامى سخنان زشت كه گناهكاران بى دين به خلاف او گفتند...»
كه ده هزار مقدس فقط با رسول خدا(ص)تطبيق مىكند كه در داستان فتح مكه با او بودند.بخصوص با توجه به اين مطلب كه اين آيه از كتاب يهودا مدتها پس از حضرت عيسى(ع)نوشته شده. (2)
و از آن جمله در سفر تثنيه،باب 33،آيه 2 چنين آمده:
«و گفت خدا از كوه سينا آمد و برخاست از سعير به سوى آنها و درخشيد از كوه پاران و آمد با ده هزار مقدس از راستش با يك قانون آتشين...»
كه طبق تحقيق جغرافى دانان منظور از«پاران»ـيا فارانـمكه است،و ده هزار مقدس نيز چنانكه قبلا گفته شد فقط قابل تطبيق با همراهان و ياران رسول خدا(ص)است.
و در فصل چهاردهم انجيل يوحنا:16،17،25،26 چنين است:
«اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد،و من از پدر خواهم خواست و او ديگرى را كه فارقليط است به شما خواهد داد كه هميشه با شما خواهد بود،خلاصه حقيقتى كه جهان آن را نتواند پذيرفت زيرا كه آن را نمىبيند و نمىشناسد،اما شماآن را مىشناسيد زيرا كه با شما مىماند و در شما خواهد بودـاينها را به شما گفتم مادام كه با شما بودم اما فارقليط روح مقدس كه او را پدر به اسم من مىفرستد او همه چيز را به شما تعليم دهد و هر آنچه گفتم به ياد آورد».
كه بر طبق تحقيق كلمه«فارقليط»كه ترجمه عربى«پريكليتوس»است به معناى«احمد»است و مترجمين اناجيل از روى عمد يا اشتباه آن را به«تسلى دهنده»ترجمه كردهاند.
و در فصل شانزدهم:7،12،13،14 چنين است:
«و من به شما راست مىگويم كه رفتن من براى شما مفيد است،زيرا اگر نروم فارقليط نزد شما نخواهد آمد،اما اگر بروم او را نزد شما مىفرستم اكنون بسى چيزها دارم كه به شما بگويم ليكن طاقت تحمل نداريد،اما چون آن خلاصه حقيقت بيايد او شما را به هر حقيقتى هدايت خواهد كرد،زيرا او از پيش خود تكلم نمىكند بلكه آنچه مىشنود خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد...»
و سخنان ديگرى كه از پيغمبران گذشته به ما رسيده و در كتابها ضبط است و چون نقل تمامى آنها از وضع نگارش تاريخ خارج است از اين رو تحقيق بيشتر را در اين باره به عهده خواننده محترم مىگذاريم و به همين مقدار در اينجا اكتفا نموده .
می آيد
برون شو اي غم از سيـنه كه لطـف يـار مي آيـد تو هم اي دل زمن گم شو كه آن دلدار مي آيد
نگويم يار را شادي كه از شادي گذشته است او مـرا از فـرط عــشق او ز شـادي عـار مـي آيـد
مسـلمـانـان مسلمانان مســلماني ز ســر گـيريـد كه كفر از شـرم يار من مسلمـان وار مـي آيـد
رويد اي جمـله صـورتهـا كه صـورتهـاي نـو آمد علـمهاتـان نگون گردد كه آن بسيار مـي آيـد
در و ديـوار اين سيـنـه همـي درد ز انـبوهي
كه اندر در نمي گنجد پس از ديوار مي آيد
((مولانا))
آيا دوست خوب می خواهيد؟
دوست خوب از دیدگاه قرآن و روایات
ملاكهاى دوست خوب: در آيات قرآن كريم و روايات اهل بيت (ع) ملاكهايى براى دوست خوب بيان گشته كه به طور اختصار ذكر مىنماييم و شما مىتوانيد راجع به هر ملاك مفصلاً مطالعه و فكر نماييد:
1- كسى كه به ياد خدا باشد و هدفش جز رسيدن به او نيست،(1)
2- عاقل باشد حضرت على (ع) فرمود: بيشترين دوستى و خوبىها در همراهى و دوستى با صاحبان عقل و درايت است،(2). مولوى داستان دوستى مردى با خرس را كه مصداق بىخردان است به شكل زيبايى بيان مىنمايد،(3) 3
- خيانت كار نباشد
4- ستمكار نباشد
5- سخنچين نباشد امامصادق (ع) فرمود: از سه گروه بر حذر باش شخص خيانتكار، شخص ظالم، انسان سخنچين. زيرا كسى كه به نفع تو به ديگران خيانت نمايد، روزى خواهد آمد كه به خودت نيز خيانت كند و شخصى كه به جانبدارى از تو حق ديگران را پايمال نمايد و عادت به ظلم پيدا كند بالاخره به تو نيز ظلم خواهد نمود و انسان سخنچين، همانطور كه سخن ديگران را پهلوى تو مىآورد، سخن تو را نيز نزد اغيار خواهد برد،(4)
6- آن چه براى خود مىپسندد براى تو نيز بپسندد و آنچه را كه براى خويش نمىخواهد براى تو نيز نخواهد. رسول اكرم (ص) فرمود: در مصاحبت و رفاقت كسى كه آن چه را براى خود مىخواهد براى تو نخواهد، هيچ خير و فايدهاى وجود ندارد،(5)
آنچه نفس خويش را خواهى حرامت سعد ياگر نخواهى همچنان بيگانه را و خويش را
7- قاطع رحم نباشد امامباقر (ع) فرمود: پدرم امامسجاد (ع) مرا نصيحت فرمود كه اى پسرم از رفاقت با كسانى كه قطع رحم مىكنند بپرهيز زيرا من آنها را در قرآن شريف سه بار مورد لعن و نفرين پروردگار يافتم،(6). شخصى كه با نزديكان خود نتواند معاشرت و همزيستى صحيح داشته باشد در حالى كه آنان با وى از يك خانواده و فرهنگ و گوشت و خون مىباشند، چگونه مىتوان انتظار داشت با غير فاميل رفاقت صميمانه داشته باشند.
8- عيبجو نباشد امامعلى (ع) فرمود: از رفاقت و نشست و برخاست با كسانى كه عيبجو هستند و هميشه به دنبال نقاط ضعف ديگران مىباشند، پرهيز كن زيرا دوست چنين اشخاصى از ضرر آنان سالم نمىماند و خود نيز طعمه عيبجويىهاى آنان خواهد شد،(7).
پينوشت:
(1) (سوره كهف، آيه 28)
(2) (غررالحكم، حرف الف)
(3) (مثنوى معنوى، دفتر دوم، ابيات 1932- 2124)
(4) (بحارالانوار، ج 75، ص 229)
(5) (بحارالانوار، ج 71، ص 198)
(6) (تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 45)
(7) (غررالحكم، باب الف)
مشتی ديگر
مبارک باد بر مردم ايران زمين و آفرين بر جوانان بی نظيرش که افتخاری ديگر آفريدند که همچون ۲۹ اسفند و حتی بزرگتر از آن در آسمان ايران می درخشد و پيامبر(ص) چه نيکو فرمودند:
((اگر علم را در ثريا هم باشد مردانی از فارس به آن دست می يابند.))
آرماگدون
از آرماگدون چه می دانيد؟
نام جايی است؟ چه اهميتی دارد؟
رابطه آن با ظهور منجی و مهدويت چيست؟1-كلمه آرماگدون از كلمه «مگيدو» (مجدّو) كه شهر مهمي در فلسطين قديم بود ريشه گرفته است. بسياري از محققان فكر ميكنند كه آرماگدون از «هرمجدون» به معني «تپه مجدّو» گرفته شده باشد. اين ناحيه تاريخي غني دارد. حفاريهاي انجام شده، بيست دوره اشغال، از تاريخ چهار هزار سال قبل از ميلاد تا چهار صد و پنجاه سال قبل از ميلاد مسيح (ع) را نشان ميدهد. «مجدّو» در 18 مايلي «بندر حيفا» در اسراييل شمالي و 55 مايلي شمال بيت المقدس واقع است
2- چه در كتاب مكاشفات يوحنا به آرماگدون اشاره شده امّا چيزي در باره اينكه نيروهاي نظامي به هم پيوسته در منطقه به يكديگر حمله ميكنند بيان نگرديده است. ليكن ذكر شده كه اين نيروها در دشت مگيدو جمع شده و از اين منطقه هموار و وسيع به عنوان پهنهاي جهت آماده شدن براي حمله بزرگ استفاده ميكنند
3- از كتاب مقدس چنين برداشت مي شود كه نيروهاي خير و شر در اين منطقه باهم رو در رو خواهند شد و در نهايت حضرت عيسي (ع) پيروز و صلح و صفا را به ياري خداوند.در دنياحاكم خواهد كرد.
4- در عقايد صهيونيسم مسيحي اين عقيده رايج است كه هر ملتي عليه يهود باشد دشمن خداست و نيروهاي شر آرماگدون را تشكيل خواهند داد. ولي حقيقت اين است كه بطلان اين عقيده آنقدر آشكار است كه جاي بحث ندارد. به عبارات زير نگاه كنيد:
- قوم يهود در زمان خود حضرت موسي (ع) نيز همواره با بهانه گيريهاي متعدد از اطاعت خداوند منحرف مي َشدند و در قرآن كريم به كرات به اين موضوع اشاره شده است.
-اولين كساني كه رو در روي حضرت عيسي (ع) ايستادندقوم يهود بودند اگر چه مي دانستند اين پيامبر ظهور خواهد كرد.
- اگر چه در كتاب مقدس به ظهور خاتم الانبيا(ص) اشاره شده بودولي با ظهور ايشان ايمان نياوردندچرا كه انتظار داشتند آخرين پيامبر از يهود باشدوهمچون زمان حضرت موسي (ع)آنفدر عهد شكني كردند كه منجر به جنگهاي همچون غزوه بني نضير، خيبر شدند.با توجه به مطالب فوق آشكار است چه كسي دشمن خداست. آيا خدا امر نكرد كه از مسيح (س) پيروي كنند؟ آيا خدا دستور نداد از محمد رسول الله (ص) اطاعت كنند؟
واضح است كه اين قوم دشمن خداست و روزي خواهد رسيد كه در مقابل منجي عالم بشريت (عج) و حضرت مسيح (س) خواهند ايستاد همچنانكه قبلا ايستادند.منبع: الشيعه
